نمونه سوالات آزمون های انجمن خوشنویسان« نستعلیق عالی »
« بدیدار مردم شدن عیب نیست ولیکن نه چندان که گویند بس
اگر خویشتن را ملامت کنی ملامت نباید شنیدت ز کس »
« پرتو خورشید چون صحرا شود ذره سرگشته بی پروا خوش است
چون تو پیدا آمدی چون آفتاب گر شدم چون سایه نا پیدا خوش است »
« در دهر دمی که بی الم می گذرد یا خاطرات آلوده ز غم می گذرد
زنهار غنیمت شمر ای دوست که عمر تا چشم گشاده ای ز هم می گذرد »
« آن جلوه ز دیدن و شنیدن دور است از عالم دام فهم چیدن دور است
جز محو شدن قطره چه بیند ز محیط هر چند به اورسی رسیدن دور است »
« به هر کار فرمان مکن جز به داد که از داد باشد روان تو شاد
جز از داد و خوبی مکن در جهان چه در آشکار و چه اندر نهان »
« بهار می گذرد خیز و دست دلبر گیر بپای لاله و گل دور عشرت از سر گیر
کنون که باد صبا چنگ زد بدامن سرو تو نیز دامن آن سرو ناز پرور گیر »
« بر خیز که شاه اولیاء می آید سلطان سریر لافتی می آید
جبرئیل دهد مژده که از بیشه غیب با نشو و نما شیر خدا می آید »
« تو بدین قامت و بال نا ساز به چه فن یافته ای عمر دراز
چیست سرمایه این عمر دراز رازی اینجاست تو بگشا این راز »
« معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید »
« محراب نظرهاست کمانیکه تو داری شیرازه ی جانهاست میانی که تو داری
چون سبزه زمین گیر کند آب روان این قامت چون سرو روانی که تو داری »
« بهار می گذرد خیز و دست دلبر گیر بپای لاله و گل دور عشرت از سر گیر
کنون که باد صبا چنگ زد بدامن سرو تو نیز دامن آن سرو ناز پرور گیر »
« مرا خود با تو چیزی در میان هست و گرنه روی زیبا در جهان هست
وجودم دارم از مهرت گدا زان وجودم رفت و مهرت همچنان هست »
« تو به صورت رفته ای گم گشته ای در نیابی زان که معنی هشته ای
گه درختش نام شد گه آفتاب گاه بحرش نام شد گاهی سحاب »
« بلند آواز نادان گردن افروخت که دانا را بی شرمی بینداخت
نمی داند که آهنگ حجازی فرو ماند ز بانگ طبل غازی »
« غم شیرین چنان از خود ربودش که پروای خود و خسرو نبودش
ز رویش گشته پیدا بی قراری بر او بگریسته دوران به زاری »
« بر حال منت خبر نباشد در کار منت نظر نباشد
این شور که در سر است ما را وقتی برود که سر نباشد »
« دل گر چه درین بادیه بسیار شتافت یک موی نداشت و بسی موی شکافت
اندر دل من هزار خورشید بتافت آخر به کمال ذره ای را نیافت » انجمن خوشنویسان ایران شعبه مهریز
نمونه سوالات آزمون های انجمن خوشنویسان « نستعلیق ممتاز »
« اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش حریف حجره و گرمابه و گلستان باش
تو شمع انجمنی یک زبان و یکدل شو خیال و کوشش پرواز بین و خندان باش »
« جسم ظاهر روح مخفی آمدست جسم همچون آستین جان همچو دست
روح وحی از عقل پنهان تر بود زانکه او قید است و او زان سر بود »
« همچون کبوتران حرم در حریم تو پای طلب گشایم و پرواز می کنم
گنجینه ای ز قدمت تاریخ این دیار از وسعت کلام تو احراز می کنم »
« شاهان جهان که این جهان داشته اند بنگر که از این جهان چه برداشته اند
در زیر زمین به دست خود می دروند هر چیز که در روی زمین کاشته اند »
« سرت به تاج سخن فر و سروری بخشید شکوه تاج تو را تاج کیقباد نداشت
به صبح و شام نگویم به جز دریغ دریغ یکی چنان که تو بودی جهان به یاد نداشت »
« مظهر خلاق سبحان شاه بی همتا علی شاهکار آفرینش گوهر یکتا علی
روشن از روی دلارای خداجویش جهان نقش بند و زینت آئینه دلها علی »
« خواهی که همه دریا آب حیوان گردد از جام شراب خود یک جرعه به دریا ده
خواهی که مه و زهره چون مرغ فرود آید زان می که به کف داری یک رطل ببالا ده »
« نگه ز چشم تو چون نشئه ی مدام نگیرد چگونه این می بیرنگ رنگ جام نگیرد
چنان ز لعل تو سیراب شد زمین جگرها که هیچ تشنه جگر از عقیق نام نگیرد »
« بسته ی زلف تو شوریده سرانند هنوز تشنه ی لعل تو خونین جگرانند هنوز
ساقیا در قدح باده چه پیمودی دوش که حریفان همه در خواب گرانند هنوز »
« ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
صبح امید که بد معتکف پرده ی غیب گو برون آی که کار شب تار آخر شد »
« آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن آینه ی صبوح را ترجمه ی شبانه کن
ای خردم شکار تو تیر زدن شعار تو شست دلم بدست نه جان مرا نشانه کن »
« سرخی گرفت پاره ابری به سمت شرق آنگاه رنگ سرخ کران تا کران گرفت
کم کم چو آتشی که حریقی بپا کند آن ابر شعله ای شد و در آسمان گرفت »
« روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست
سایه ز آتشکده ماست فروغ مه و مهر وه از این آتش روشن که میان من و توست »
« توان شناخت به یکروز در شمایل مرد که تا کجاش رسیده است پایگاه علوم
ولی ز باطنش ایمن مباش و غرّه مشو که خُبث نفس نگردد به سالها معلوم انجمن خوشنویسان ایران شعبه مهریز
نمونه سوالات آزمون های انجمن خوشنویسان « شکسته عالی »
« برخیز و مخور غم جهان گذران بنشین و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفایی بودی نوبت به تو خود نیامدی از دگران »
« خورشید سحرگه که به عالم تابید در رهگذرش ذره کوچک را دید
کز خاک به افلاک شتابان می گفت ای عشق مدد کن که رسم تا خورشید »
« چون نی کمر بندگی عشق بسته ایم ورد زبان ما سخن عاشقانه ایست
دل بسته کدام وطن می توان شمرد ما را چه کنج هر قفسی آشیانه ایست »
« جمله بی قراریت از طلب قرار تست طالب بی قرار شو تا که قرار آید
جمله بی مرادیت از طلب مراد تست ور نه همه مرادها همچو نثار آیدت »
« در اندورن من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست »
« کف خاکی ترا در بر نباشد که از خون شهیدی تر نباشد
به محشر داوری ها با تو دارم اگر شور تو در محشر نباشد »
« تا نقش خیال دوست با ماست ما را همه عمر خود تماشاست
آنجا که کمان دلبر آید وا.. که میان خانه صحراست »
« تا خیال دوست در اسرار ماست چاکری و جان سپاری کار ماست
بر خط و فرمان او سر می نهیم جان شیرین را گروگان می دهیم »
« من از اقلیم بالایم سر عالم نمی دارم نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمی دارم
ز شادیها چو بیزارم سر غم از کجا دارم به غیر یار دلدارم خوش و خرم نمی دارم »
« ما نقد عافیت به می ناب داده ایم خار و خس وجود به سیلاب داده ایم
در جستجوی اهل دلی عمر ما گذشت جان در هوای گوهر نایاب داده ایم »
« ما به روی دوستان از بوستان آسوده ایم گر بهار آید و گر باد خزان آسوده ایم
رنجها بردیم و آسایش نبود اندر وجود ترک آسایش گرفتیم این زمان آسوده ایم »
« برخیز ز خواب و ساز کن چنگ کان فتنه ی مه عذار گل رنگ
نی خواب گذاشت خواجه نی صبر نی نام گذاشت خواجه نی ننگ »
« کوزه چشم حریصان پر نشد تا صدف قانع نشد پر در نشد
هر که را جامه ز عشقی چاک شد او زحرص و عیب کلی پاک شد »
« مگر نسیم سحربوی یار من دارد که راحت دل امیدوار من دارد
به پای سرو در افتاده اند لاله و گل مگر شمایل و قد نگار من دارد »
« ای به وصف گمشده هر جان که هست جان نه تنها و خرد چندان که هست
ز اشتیاق روی چون خورشید تست ابر را هر دیده گریان که هست »
« نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم در این سراب فنا چشمه حیات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی که نقش بند سرا پرده رضات منم » انجمن خوشنویسان ایران شعبه مهریز
نمونه سوالات آزمون های انجمن خوشنویسان « شکسته ممتاز »
« کسی نگفت نسیم از تبار طوفان است وگرنه غنچه کجا مشت بسته وا می کرد
بهار نیز که با خون گل وضو می ساخت هم از نخست به پاییز اقتدا می کرد »
« هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
از دماغ من سرگشته خیال رخ دوست به جفای فلک و غصه دوران نرود »
« صبحدم غنچه مگر زان لب خندان چه شنید که چو گل چاک شد از تنگدلی پیرهنش
هر که جان می کند از حسرت شیرین دهنی گر چه فرهاد نباشد تو بخوان کوه کنش »
« چهره زرد مرا بین و مرا هیچ مگو درد بی حد بنگر بهر خدا هیچ مگو
دل پر خون بنگر چشم چو جیحون بنگر هر چه بینی بگذر چون و چرا هیچ مگو »
« مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هوا داران کویش را چو جان خویشتن دارم
سزد که از خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم »
« هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر که من از دست تو فردا بروم جای دگر
بامدادان که برون می نهم از منزل پای حسن عهدم نگذارد که نهم پای دگر »
« بیا بیا که تویی جان جان جان سماع بیا که سرو روانی به بوستان سماع
بیا که چون تو نبوده است و هم نخواهد بود بیا که چون تو ندیده است دیدگان سماع »
« به نزد عقل هر داننده ای هست که با گردنده گرداننده ای هست
از آن چرخه که گرداند زن پیر قیاس چرخ گردنده همی گیر »
« آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
بسکه اوضاع جهان در هم و ناموزون دید قلم نسخ بر این خط چلیپا زد و رفت »
« به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح تا دل مرده مگر زنده شود کاین دم از اوست »
« ای عاشقان ای عاشقان پیمانه ها پر خون کنید وز خون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنید
آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصار تا بر دمد خورشید نو شب را ز خود بیرون کنید »
« دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزند هزار فتنه به هر گوشه ای برانگیزند
مرا مگوی نصیحت که پارسایی و عشق دو خصلتند که با یکدگر نیامیزند »
« راه هموار است و زیرش دامها قحطی معنا میان نامها
لفظها و نامها چون دامهاست لفظ شیرین ریگ آب عمر ماست »
« هنگام صبح آمد ای هم نفسان خیزید یاران موافق را از خواب برانگیزید
عطار گریزان شد از صحبت نااهلان گر عین عیان خواهید از خلق بپرهیزید »
« باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم
امروز همچون آصفم شمشیر و فرمان در کفم تا گردن گردنکشان در پیش سلطان بشکنم » انجمن خوشنویسان ایران شعبه مهریز
نمونه سوالات آزمون های انجمن خوشنویسان « خوش »
« مرد باید که هر کجا باشد عزت خویشتن نگه دارد »
« هر آنکه جانب اهل وفا نگهدارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد »
« به گیتی که داند به جز کردگار که فردا چه بازی کند گردش روزگار »
« بترسم که روزت سر آید همی که اختر به خواب اندر آید همی »
« هر که او بر زیردستان شد رحیم گشت دائم ایمن از خوف جهیم »
« آمد بهار خرم و رحمت نثار شد سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد »
« بر آسمان ادب مهر و مشتری نبود چو اوستاد گرانمایه خانلری نبود »
« انده و اندیشه را دراز چه داری دولت تو خود همان کند که بپاید »
« عاشقان از بس که غیرت داشتند جان خود را غرق حیرت داشتند »
« ز روی تو چشم بدان دور باد وز این رزم فرجام تو سور باد »
« کنون شیوه بار بد گوش کن جهان را سراسر فراموش کن »
« چو از کوه آتش به هامون گذشت خروشیدن آمد ز شهر و ز دشت »
« اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد نزول در حرم کبریا توانی کرد »
« شب تاریک دوستان خدای می بتابد چو روز رخشنده »
« هم هنر ، هم دین ز خاک خاور است رشک گردون خاک پای خاور است »
« خرد زنده جاوندانی شناس خرد مایه زندگانی شناس »
« دل صاف پروای اخگر ندارد که دریا غم از دامن تر ندارد »
« سر بگذاریم وقت خواب رسیده روز به پایان آفتاب رسیده »
انجمن خوشنویسان ایران شعبه مهریز
نمونه سوالات آزمون های انجمن خوشنویسان « مقدماتی »
توانا بود هر که دانا بود
مرد را به کردار می توان شناخت
ز اندیشه و داد فریاد خواه
ای دوست مرا بخاطر آور
ادب مرد به ز دولت اوست
مبادا سواد وفا گرد گیرد
ورا نام کردند داراب گرد
که از ژرف دریا بر آرند گرد
نام را باز ستانیم ز ابر
با نور خود آشناییم ده
نپوید خردمند راه نبرد
که از تاریک او بر آرم دمار
یار پسندیده منم یار پسندید مرا
بر سر آنم که گر ز دست بر آید
نمونه سوالات آزمون های انجمن خوشنویسان « متوسط »
قدت از سرو روان چالاک تر
از حوادث با خبر گردید و رفت
زینت مرد دانش است و هنر
ذوق باید تا دهد طاعات بر
لابه کردی بر نماز و در دعا
کن دیده از انوار ولایت روشن
به کردار تابنده خورشید باش
زمان گذشته نیاید به بر
دهر به دوش تو نهد بارها
که بر زبان نبرم جز حدیث پیمانه
به هر کار فرمان مده جز به داد
رویت همه ساله لاله گون باد
شوق جوانه رفت ز یاد درخت پیر
خرد جسم و جان است چون بنگری انجمن خوشنویسان ایران شعبه مهریز
نمونه سوالات آزمون های انجمن خوشنویسان « ثلث عالی »
« یَا مَن لَهُ الصِّفاتُ العُلیَا »
« إلهی أجِرنی مِن عَذابِک »
« نِعمَ قَرینٍ الایمان الرّضا »
« قالَ الاِمامُ عَلِی عَلَیهِ السَّلامُ : بَئسَ الرَّفیقُ الحِرصُ »
« قالَ مولانا الاِمامُ عَلِی عَلَیهِ السَّلامُ : عِندَ الشّدائِدِ تَذهَبُ الاَحقادُ »
« قالَ رسول الله (ص) : اِنَّ ساقِی اَلقَومِ آخِرُهُم شرباً »
« مِن کلام مولانا اَمیرَالمُومِنین عَلیِ ابن اَبیطالب (ع) : اِظهارُ الغِنی مِن الشُکرِ»
«مُجالَسَهُ اَهلِ الَّنائَةِ شَرٌّ هم صحبتی فرومایگان فتنه است . امام حسین (ع) »
«مَن تَانّی اَدرَکَ ما تَمَنّی . هر کس شکیبایی کند به آرزوی خویش می رسد . حضرت رسول اکرم (ص) »
« حُسنُ اَلجوارِ یَزیدُ فِی الرّزقِ . خوش رفتاری با همسایگان روزی را زیاد می کند . امام صادق (ع) »
« مَن جادَ سادَ وَ مَن بَخِلَ رَذِلَ . کسی که سخاوت داشته باشد بزرگ شود و کسی که بخل ورزد پست گردد. امام حسین (ع) »
« مِن سَعادَة المَرءِ حُسنُ الخُلقِ . نیکخویی از سعادت مرد است . پیامبر اکرم (ص) »
« اَلشَّرفُ فِی التَّواضُعِ . بزرگی در فروتنی است . امام سجاد (ع) »
« زَکوةُ القُدرَةَ الاِنصافُ . زکات توانایی دادگستری است . حضرت علی (ع) »
« امیر المومنین علی (ع) : فی فِعل ما شاءِ لَقی ما ساءِ »
«مِن کلام مولانا اَمیرَالمُومِنین عَلیِ ابن اَبیطالب (ع) : عز المومنِ فِی القِناعَة »
انجمن خوشنویسان ایران شعبه مهریز
نمونه سوالات آزمون های انجمن خوشنویسان « نسخ عالی »
« یَا مَن لَهُ المَثَلُ الأعلَی »
« ربّ أعوذُ بِکَ أن اذل أو أخزی »
« عَلیکَ بِالرّضا فِی الشدَّتِ و الرَّخاء »
« لَیسَ بِحازِمٍ مَن لَم یَنظُر فی العَواقِبِ . کسی که نتیجه و پایان کارها را در نظر نمی گیرد دوراندیش نیست .امام صادق (ع) »
« نافَسوا فِی المَکارِمِ وَ سارِعوا فِی المَغانِمِ . در تحصیل ارزشهای انسانی رقابت کنید و در راه بدست آوردن گنجینه های پر ارزش معنوی از همدیگر پیشی گیرید . امام حسین (ع) »
«عَلَیکَ بِالشُّکرِ فَاِنَّهُ یَزیدُ فِی النِّعمَةِ . ملازم سپاسگزاری باش زیرا که آن نعمت را زیاد کند . حضرت رسول اکرم (ص) »
« قالَ الاِمامُ عَلِی عَلَیهِ السَّلامُ : لِقاءُ اَهلِ الخَیرِ عِمارَةُ القُلوبِ »
« قالَ الاِمامُ عَلِی عَلَیهِ السَّلامُ : مَن حَسُنَ جَوارُهُ کَثُرَ جیرانُهُ »
« قال مولانا الاِمامُ عَلِی عَلَیهِ السَّلامُ : لَن یَلقی جَزاءَ الشّرِ اِلاّ عامِلُهُ »
« مِن کلام مولانا اَمیرَالمُومِنین عَلیِ ابن اَبیطالب (ع): جُد بِالکَثیر وَ اقنَع بِالقَلیل »
« اِعلَمُوا اَنَّ الدُّنیا حُلوُها وَ مُرُّها حُلمٌ . بدانید که تلخ و شیرین جهان خواب و خیالی بیش نیست . امام حسین (ع) »
« خَیرَ ما اُعطیَ النّاسَ خُلقٌ حَسَنٌ . بهترین چیزی که به مردم داده اند خوی نیک است . پیامبر اکرم (ص) »
« اَفضَلُ العِبادة اِنتِظارُ الفَرَجِ . انتظار فرج برترین عبادت است . رسول اکرم (ص) »
« ساعَةُ ذُلٍّ لا تَفِی بِعِزَّةِ الدَّهرِ . یک دم خواری به کامکاری جاویدان نیرزد .حضرت علی (ع) »
« مِن کلام مولانا اَمیرَالمُومِنین عَلیِ ابن اَبیطالب (ع) : زینَةُ الباطِنِ ، خَیرُ مِن زینَةِ الظّاهِرِ »
« قال الامام کاظم (ع) : لا دینَ لِمَن لا مُرُوَّةَ لَهُ »
انجمن خوشنویسان ایران شعبه مهریز
نمونه سوالات آزمون های انجمن خوشنویسان « نسخ ممتاز »
« اَللّهمَّ إنّکَ تَری وَ لاتُری وَ أنتَ بِالمَنظَرِ الأعلی »
« صَلاحُ الدّین فِی الوَرَع و فِسادُهُ فِی الطّمَع »
« قالَ الاِمامُ عَلِی عَلَیهِ السَّلامُ : مَن حَسُنَ رِضاهُ بِالقَضاءِ حَسُنَ صَبرُهُ عَلَی البَلاءِ »
« قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : اَکرِموا اَولادَکُم وَاَحسِنوا ادابَهُم یُغفَر لَکُم »
« قالَ الاِمامُ عَلِی عَلَیهِ السَّلامُ : یا مَن أظهَرَ فِی کُلّ شَی ءٍ لُطفَهُ »
« قالَ الاِمام الصادق عَلَیه السّلامُ : یُعرَفُ حُبُّ الرّجُلِ بِاَکلِه مِن طَعامِ اَخیهِ »
« قالَ الاِمامُ عَلِی عَلَیهِ السَّلامُ : احمَقُ النّاسِ مَن ظن أنه أعقل الناس »
« قالَ الاِمامُ عَلِی عَلَیهِ السَّلامُ : کُلُّ نَعیمٍ دُونَ الجَنَّهِ مَحقُورٌ »
« مِن کلام مولانا اَمیرَالمُومِنین عَلیِ ابن اَبیطالب (ع):خَیرُ الاصحابِ مَن یَدُلّکَ عَلَی الخَیر »
« کانَ عَمُّنا العَبّاسُ بنُ عَلیً ّ نافِذُ البَصیرةِ صاحبَ الایمان
عموی ما عباس بن علی (ع) بصیرتی نافذ و ایمانی استوار داشت . امام صادق (ع) »
« اَلتَّدبیرُ نِصفُ العَیشِ وَ التَّوَدُّدُ اِلیَ النّاسِ
تدبیر و مال اندیشی نیمی از خوشی و کامرانی را تامین می کند ، و دوستی و مودت با مردم نیمی از خردمندی است . امام موسی کاظم (ع) »
« اِنَّ زِیارَة الحُسَین عَلَیه السَّلامُ اَفضَلُ ما یَکونُ مِنَ الاَعمالِ . همانا زیارت حسین (ع) از هر عمل پسندیده ای ارزش و فضیلتش بیشتر است . امام صادق (ع) »
« لِلسّلامِ سَبعُونَ حَسَنةً تِسعٌ وَ سِتُّونَ لِلمُبتَدی وَ واحِدةٌ لِلرّادّ . سلام کردن هفتاد ثواب دارد که شصت و نه تای آن مربوط به سلام کننده و یکی برای جواب دهنده است . امام حسین (ع) »
« ما عَمِلَ ابنُ آدَمَ شیئاً اَفضَلُ مِن الصّلاةِ وَ صَلاحِ ذاتِ البَینِ وَ خُلقٍ حَسَنٍ . فرزند آدم کاری بهتر از نماز و آشتی میان کسان و نیکخویی نمی کند . پیامبر اکرم (ص) »
« الایمانُ مَعرِفةُ بِالقلبِ وَ قَولٌ بِاللّسانِ وَ عَملٌ بِالاَرکانِ .ایمان شناخت با دل و اقرار با زبان و بکار بستن با اندامهای بدن است . پیامبر اکرم (ص) »
انجمن خوشنویسان ایران شعبه مهریز
نمونه سوالات آزمون های انجمن خوشنویسان « ثلث ممتاز»
« یا مَن تَصَرَّفَ فِی الخَلائِقِ قُدرَتُهُ »
« إلهی تری حالی و فَقری وِفاقَتی »
« مَن رَضیَ بِالمَقدورِه قَوِّیَ یقینُهُ »
« قالَ الاِمامُ عَلِی عَلَیهِ السَّلامُ : جِهادُ الهَوی ثَمَنُ الجَنَّهِ »
« قالَ الاِمامُ الباقر عَلَیه السّلامُ : تَبَسُمُ الرّجلِ فی وَجهِ اَخیهِ حَسَنَةٌ »
« قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : اَتقَی النّاسِ مَن قالَ الحَقَّ فیما لَهُ وَ عَلَیهِ »
« مِن کلام مولانا اَمیرَالمُومِنین عَلیِ ابن اَبیطالب (ع): ضِیاء القَلب مِن أکلِ الحَلالِ »
« رُبَ ذی اُبهط الاَحقَرُ فی کُلِّ حَقیر »
« مِن کلام مولانا اَمیرَالمُومِنین عَلیِ ابن اَبیطالب (ع) : خَلیلُ المَرءِ دَلیلٌ عَلَی العَقله »
« مَن اَحَبَّکَ نَهاکَ وَ مَن اَبغَضَکَ اَغراکَ
دوست تو آنکس است که از کارهای زشت بازت دارد و دشمن تو آن کسی که به آن کارها وادارت کند . امام حسین (ع) »
« اَلمَغبونُ مَن غَبُنَ مِن عُمرِهِ ساعَةٌ
کسی که یک ساعت از عمرش را بیهوده تلف و ضایع سازد مغبون است . امام موسی کاظم (ع) »
« اَشرفُ الزُّهدِ اَن یَسکُنَ قَلبُکَ عَلی ما رُزِقتَ . برترین پارسایی آنست که بدانچه داری خشنود باشی . پیامبراکرم (ص) »
« اَنا قَتیلُ العَبَرةِ لا یَذکُرُنی مُومِنٌ اِلاّ بَکی . من کشته اشک چشم هستم یاد من نمی کند مومنی مگر اینکه می گرید . امام حسین (ع) »
« لا طاعَة لِاَحَدٍ فی مَعصِیَةِ اللهِ اِنَّما الطّاعَة فی المَعروفِ . اطاعت هیچ کس در معصیت خدا روا نیست اطاعت فقط در کار نیک است . پیامبر اکرم(ص) »
« لایَکمِلُ العَقلُ اِلّا بِاتّباعِ الحقِّ . جز با پیروی از حق عقل انسان کامل نمی شود . امام حسین (ع) »
انجمن خوشنویسان ایران شعبه مهریز
نمونه سوالات آزمون های انجمن خوشنویسان « کتابت ممتاز»
« حکایتی از سعدی
با طایفه دانشمندان در جامع دمشق ، بحثی همی کردم که جوانی در آمد و گفت : درین میان کسی هست که زبان پارسی بداند ؟ غالب اشارت به من کردند. گفتمش : خیر است . گفت : پیری صد و پنجاه ساله در حالت نزع است و به زبان عجم چیزی همی گوید و مفهوم ما نمی گردد ، گر به کرم رنجه شوی مزد یابی ، باشد که وصیتی همی کند . چون به بالینش فراز شدم این می گفت :
دمی چند گفتم بر آرم به کام دریغا که بگرفت راه نفس
دریغا که بر خوان الوان عمر دمی خورده بودیم و گفتند بس
معانی این سخن را به عربی با شامیان همی گفتم و تعجب همی کردند از عمر دراز و تاسف او همچنان بر حیات دنیا . گفتم : چگونه ای درین حالت ؟ گفت : چه گویم ؟!
ندیده ای که چه سختی همی رسد به کسی که از دهانش به در می کنند دندانی ؟
قیاس کن که چه حالت بود در آن ساعت که از وجود عزیزش بدر رود جانی »
« حکایتی از سعدی
یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز ، شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته ، پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمی دارد که دو گانه ای بگزارد چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند گفت جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق اُفتی .
نبیند مدعی جز خویشتن را که دارد پرده پندار در پیش
گرت چشم خدا بینی ببخشند نبینی هیچ کس عاجز تر از خویش »
« اسد الله شیرازی
میرزا اسد الله از خوشنویسان دوره قاجار و مورد توجه محمد شاه قاجار بوده و لقب کاتب السلطان را از او گرفته است . در یکی از مرقعات موجود اشعاری دارد که بیت ذیل نمونه آن می باشد :
در ضمیر آنچه نقش می بستم بهتر از خط نیامد از دستم
او در زمان خود و بعد شهرت فراوان حاصل کرد ، و خط را با ملاحت می نوشت و شیوه ی میر عماد را خوب تقلید می کرد.
آنچه بجلوه ی خط وی افزود و آثار او را چشم گیر کرد ، تفننی است که در کتابت داشت و به اصطلاح رنگه نویسی می کرد.
به نظر می رسد تا سال هزار و سیصد و هفت در قید حیات بوده است . »
« یاقوت مستعصمی
جمال الدین یاقوت مستعصمی که بعدها به وی لقب " قبلة الکتاب " دادند مردی ادیب و عالم و فاضل و شاعر بود و پایه خط را بجایی رسانید که قبل از وی کسی بدان نرسیده و بعدها نیز کمتر نظیر داشته است . یاقوت از ملازمان المستعصم با.. آخرین خلیفه عباسی بود . یاقوت ابتدا نزد عبد المومن و بعد نزد شیخ حبیب مشق کرد. با ظهور یاقوت مستعصمی خطوط متنوع اسلامی محدود و ثابت گردید و اقلام مختلف در زمان او به شش خط منحصر و متداول شد ( ثلث ، نسخ ، ریحان ، محقق ، توقیع ، رقاع ) که به خطوط اصول معروف گردید و از این زمان تا مدتی غیر از این اقلام شش گانه ذکری از قلم دیگر به میان نیامده است . از اقلام سته همه به خط یاقوت دیده شده است . تاریخ مرگ یاقوت را 698 هجری قمری ذکر کرده اند. »
انجمن خوشنویسان ایران شعبه مهریز
نمونه سوالات آزمون های انجمن خوشنویسان « کتابت ممتاز»
« زین العابدین قزوینی
فرزند میرزا محمد شریف قزوینی از شاگردان بی واسطه میرزا محمد رضای کلهر و ملقب به ملک الخطاطین است وی هم مشتاق و هم کاتب زبر دست سریع الکتابه بود و نیز از مستوفیان دربار ناصر الدین شاه بود از آثار گرانبهای وی کتابهای بسیاری به چاپ سنگی رسیده است از آن جمله کتابهای زیر است :
قانون الریاضیه فی سبیل الهدایه به خط نستعلیق و دو دانگ عالی و کتابت نسخ خوش . سفر نامه عراق ناصر الدین شاه به قلم نیم دو دانگ عالی که در تهران به چاپ رسیده است .عالم آرای عباسی به قلم کتابت خفی و دو دانگ عالی که در تهران به چاپ رسیده است . بستان السیاحه به قلم کتابت و نیم دو دانگ خوش که به سال یک هزار و سیصد و پانزده چاپ شده است . دیوان حکیم سوری به قلم دو دانگ و کتابت خفی عالی که به سال یک هزار و سیصد و بیست و دو نوشته شده است . »
« ملکزاده ای گنج فراوان از پدر میراث یافت دست کرم برگشاد و داد سخاوت بداد و نعمت بیدریغ بر سپاه و رعیت بریخت
نیاساد مشام از طبله عود بر آتش نه که چون عنبر ببوید
بزرگی بایدت بخشندگی کن که دانه تا نیفشانی نروید
یکی از جلسای بی تدبیر نصیحتش آغاز کرد که ملوک پیشین مرین نعمت را به سعی اندوخته اند و برای مصلحی نهاده دست از این حرکت کوتاه کن که واقعه ها در پیش است و دشمنان از پس . نباید که وقت حاجت فرو مانی .
اگر گنجی کنی بر عامیان بخش رسد هر کد خدائی را برنجی
چرا نستانی از هر یک جوی سیم ؟ که گرد آید ترا هر وقت گنجی ؟
ملک را روی از این سخن بهم آورد و مر او را زجر فرمود و گفت : مرا خداوند تعالی مالک این مملکت گردانیده است تا بخورم و ببخشم نه پاسبان که نگاه دارم.
قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت نوشین روان نمرد که نام نکو گذاشت »
« دو درویش خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردندی ، یکی ضعیف بود که هر به دو شب افطار کردی و دیگر قوی که روزی سه بار خوردی . اتفاقاً بر در شهری به تهمت جاسوسی گرفتار آمدند .هر دو را به خانه ای کردند و در به گل بر آوردند . بعد از دو هفته معلوم شد که بی گناه اند . در را گشادند . قوی را دیدند مرده و ضعیف جان بسلامت برده . مردم درین عجب ماندند . حکیمی گفت : خلاف این عجب بودی . آن یکی بسیار خواه بوده است ، طاقت بینوایی نیاورد به سختی هلاک شد وین دگر خویشتن دار بوده است لاجرم بر عادت خویش صبر کرده و بسلامت ماند.
چو کم خوردن طبیعت شد کسی را چو سختی پیشش آید سهل گیرد
و گر تن پرور است اندر فراخی چو تنگی بیند از سختی بمیرد »
« بیشتر شاعران بزرگ ایران عزلت گزین بودند و کم و بیش در انزوا روزگار می گذراندند . فردوسی همه عمر در طوس خراسان ماند و در باغی جسم و روحش را وقف شاهکاری کرد که مقدر بود هویت و زبان ملی ایرانیان را زنده نگاه می دارد.
خیام در نیشابور زندگی کرد دور از جذبه دربار و دیوان سالاری سلجوقی ، همّش بیشتر معطوف مطالعات نجومی و ریاضی شد ولی گاهی زیر سوسوی چراغ رباعی هم می نوشت . رباعیاتی که همه عمر در خفا و بدور از چشم نامحرمان نگاهشان داشت . »
انجمن خوشنویسان ایران شعبه مهریز
نمونه سوالات آزمون های انجمن خوشنویسان کتابت عالی
« آورده اند که نوشین روان عادل را در شکار گاهی صید کباب کردند و نمک نبود غلامی بروستا رفت تا نمک آرد نوشین روان گفت نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و خراب نگردد گفتند از اینقدر چه خلل آید ؟ گفت بنیاد ظلم در جهان اول اندکی بوده است هر که آمد بر او مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده :
اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی بر آورند غلامان او درخت از بیخ
به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ »
« کاتب السلطان
محمد حسین تهرانی مشهور به کاتب السلطان از خوشنویسان دربار محمد شاه و ناصر الدین شاه قاجار بود و چند قلم را خوش می نوشت خط نستعلیق را از شش دانگ تا غبار استادانه می نوشت مخصوصاً در کتابت دست قوی داشت اثر بزرگ وی یک دوره ترجمه الف لیله ولیله است که از آثار هنری بی مانند دوره قاجار است »
« تبلیغات سیاسی ، اجتماعی با عنوان ( جهان بینی ) در همه شئون زندگی از جمله زبان رخنه کرده و از آن ( سلاح ) برای مبارزه طبقاتی ساخته بود.
اصطلاحی که گورکی آن را بکار برده بود ، گاهی با نامی دیگر از طرف دست اندرکاران زبان ادبی تاجیکی عنوان می شد . »
« اظهر تبریزی
اظهر یکی از معروفترین خوشنویسان قرن نهم است که در بدایت حال از تبریز به هرات سفر کرد . صاحب مرآة العالم ، اظهر و جعفر هر دو را شاگرد میر علی تبریزی دانسته است و سپهر در تذکره خود او را شاگرد میر عبد ا.. ، فرزند میر علی ذکر کرده است . قدمای خط ، اظهر را سومین استاد خط نستعلیق بعد از میرعلی و میرزا جعفر تبریزی می دانند. »
« محمد رضا اصفهانی
لقب " صدر الکتاب " داشت و در عباس آباد اصفهان می زیست و از خویشان و شاگردان سید علی خان بود . به هندوستان رفت و از ابوتراب اصفهانی در آنجا تعلیم گرفت . سریع القلم و شاعر و عارف مشرب بود.
گویند که شاه عباس به وی گفت تا کتابه صحن مشهد حضرت رضا (ع) را به نستعلیق بنویسد. »
« در میان این شاعران تنها سعدی زندگی اجتماعی پویائی داشت واهل معاشرت بود و هم سرد وگرم روزگار چشیده هم شاعربی همتائی بود و هم مرد دنیا دیده
در اقصای گیتی بگشتم بسی به سر بردم ایام با هر کسی
تمتع به هر گوشه ای یافتم زهر خرمنی خوشه ای یافتم
آثار سعدی دو وجه دارند یک وجه قناعی که در اوج شکوهش بی نظیر است و یک وجه اخلاقی حاوی پند و اندرزهای حکیمانه . »
انجمن خوشنویسان ایران شعبه مهریز
نمونه سوالات آزمون های انجمن خوشنویسان « کتابت عالی»
« حکایتی از سعدی
بامدادان که عزم سفر مصمّم شد ، گفته بودندش که فلان سعدیست . دوان آمد و تلطف کرد و تاسّف خورد که چندین مدت چرا نگفتی که منم ؟! تا شکر قدوم بزرگان را میان بخدمت ببستمی . گفتم : با وجوت ز من آواز نیاید که منم . گفتا : چه شود گر درین خطه چندی بر آسایی تا بخدمت مستفید گردیم ؟ گفتم نتوانم به حکم این حکایت :
بزرگی دیدم اندر کوهساری قناعت کرده از دنیا به غاری
چرا گفتم به شهر اندر نیایی که باری بندی از دل بر گشایی
بگفت آنجا پری رویان نغزند چو گِل بسیار شد پیلان بلغزند »
« حکایتی از سعدی
طایفه ای رندان به خلاف درویشی بدر آمدند و سخنان ناسزا گفتند و بزدند و برنجانیدند . شکایت از بی طاقتی پیش پیر طریقت برد ، که چنین حالی رفت . گفت ای فرزند خرقه درویشان جامه رضاست . هر که درین کسوت تحمل بی مردای نکند مدّعیست و خرقه برو حرام .
دریای فراوان نشود تیره به سنگ عارف که برنجد تنگ آبست هنوز
گر گزندت رسد تحمل کن که به عفو از گناه پاک شوی
ای برادر چو خاک خواهی شد پاک شو پیش از آن که خاک شوی »
« حکایتی از سعدی
روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای گریوه ای سست مانده . پیرمردی ضعیف از پس کاروان همی آمد و گفت : چه نشینی که نه جای خفتن است . گفتم : چون روم که نه پای رفتن است ؟ گفت : این نشنیدی که صاحبدلان گفته اند : رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن .
ای که مشتاق منزلی ، مشتاب پند من کار بند و صبر آموز
اسب تازی دو تک رود به شتاب اشتر آهسته می رود شب و روز »
انجمن خوشنویسان ایران شعبه مهریز
فقط با ذکر منبع استفاده شود